X
تبلیغات
پارچه

پارچه

پارچه

نگاهی به تاریخچه بافت پارچه در ایران

 

نگاهی حسرت بار به تاریخچه بافت پارچه در ایران

 

 
به گفته محققان پیشینه بافت پارچه در ایران به هزاره ها پیش از میلاد می رسد. نمونه های قدیمی بسیاری نیز در کاوش ها به دست آمده است. برای مثال در طبقات زیرین گنج دره که قدمتش به هزاره دهم پیش از میلاد می رسد آثاری از الیاف طبیعی یافت شده است که به دو دسته یک تبر سنگی پیچیده شده بود و یا نخستین شواهد باستان شناختی درباره منسوجات ایران مربوط به هزاره پنجم پیش از میلاد است که در ناحیه سه گابی کردستان از درون تابوت های سفالین محتوی اجساد کودکان به دست آمده است. همچنین در میان آثار کشف شده از تپه سیلک، آینه ای یافت شده است که رشته هایی از کتان روی سطح آن دیده می شود. در شوش نیز از لایه های متعلق به 3500 تا 3000 پیش از میلاد، دو سر نیزه پیدا شده که از نقوش پارچه هایی پوشیده شده بودند.
نقوش مهرهای متعلق به این دوران نیز که پیکره های انسانی بر آن حک شده، نشان می دهد که این افراد جامه به تن داشته اند. به جز مهرها، نقوشی که بر فرش ها و گلیم های قدیمی نظیر فرش معروف پازیریک بافته شده،‌آدمیانی را تصویر کرده است که لباس هایی همانند دامن های قدیمی پوشیده اند، نقش های این فرش در شناخت سیر بافندگی دوره هخامنشی بسیار حایز اهمیت است. همان طور که نقش برجسته های تخت جمشید از دیگر منابع بررسی سیر بافندگی به شمار می آیند.
سلسله های مختلف نیز در سیر و تحول امر بافندگی نقش های متفاوتی داشته اند. پارتیان در زمان استیلای خود، نساجان قابلی داشته اند و منسوجات پشمی و کتان را بسیار عالی می بافتند. آنها بعدها با وارد کردن ابریشم چینی، بافت این پارچه را نیز آموختند، می گویند این روش را جزو اسرار حفظ کردند و جزو صادرکنندگان این پارچه بودند.
از دوره ساسانی نیز پارچه های ابریشمی بسیاری باقی مانده که نشان از تولید انبوه این بافته ها دارد. در مهمترین و بزرگ ترین کارگاه های حریر بافی در زمان ساسانیان خوزستان، به ویژه شهرهای شوش، شوشتر و جندی شاپور قرار داشتند. علاوه بر خوزستان در خراسان، طبرستان، گرگان، آذربایجان و فارس نیز پارچه بافی رونق فراوانی داشته اند.
از دیگر شهرهای معروف این دوران می توان به ری هم اشاره کرد، بافندگان این شهر در بافت نوعی پارچه ابریشمی معروف به «دورو» تبحر بسیاری داشته اند. ری چه در زمان ساسانیان و چه پس از اسلام تا حمله مغول ها از مراکز عمده تولید ابریشم بوده است. در دوره سلجوقی نیز بافت پارچه ابریشمی مرسوم بود که با تغییر نور، تغییر رنگ می داد و به پارچه رنگ و نیم رنگ شهرت داشت. در مورد تزیین پارچه در این دوران و ابتدای ورود اسلام به ایران هم باید گفت،‌ متاثر از سبک های ساسانی بوده است. اما به تدریج طرح های اسلیمی و نقوش پیچیده و نیز تصویر صحنه های عاشقانه و رزمی اقتباس شده از داستان های ایرانی جای خود را در این صنعت باز می کنند.
یکی از معروف ترین پارچه های این دوره، طراز نام دارد. طراز به پارچه هایی اطلاق می کنند که حاشیه ای کتیبه دار داشت. در زمان خلافت امویان و عباسیان پارچه های طراز اهمیت ویژه ای داشته، به طوری که کارگاه های بافت این پارچه در جوار قصر خلفا دایر می شد. بر این پارچه ها نام و نشانه های ویژه خلفا را می نوشتند، می گویند از اهمیت این پارچه به اندازه ضرب سکه یا خواندن خطبه بوده است و از علامت های خلع ید این بوده که نام خلیفه ای را روی طراز ننویسند. قطعه طرازی در موزه مترو پلیتن نگهداری می شود که کتابت آن گلدوزی شده و سال 266 هجری در شهر نیشابور بافته شده است.
با استیلای مغول ها بر ایران،‌ دوران رکودی را در تمامی زمینه های فرهنگی،‌ هنری،‌ اقتصادی و ... شاهد هستیم. هنر پارچه بافی نیز از این قاعده مستثنی نیست. چنان که مراکز و شهرهای مهم پارچه بافی، با حمله مغول ها رو به ویرانی گذاشتند. اما با قدرت رسیدن غازان خان و تدبیرهای رشید الدین فضل الله وزیرلو، زمینه های فعال شدن کانون های هنری فراهم شد. در این زمان ابریشم به عنوان یکی از اقلام صادراتی ایران درآمد. حتی معروف است الجایتو پس از فتح گیلان به جای مالیات از امرای شهر ابریشم می گیرد.
بعد از این در زمان تیموریان علاوه بر خراسان بزرگ که پیشتر هم در زمینه بافت پارچه شهرت داشت، شهرهای یزد، کاشان، کرمان و تبریز هم در این زمینه بسیار فعال شدند، به طوری که محصولات خود را به سایر نقاط صادر می کردند. از نمونه های پارچه این دوران تعداد اندکی شناسایی شده است.
اما در زمینه هنر بافت پارچه، باید قرون نهم و دهم هجری را عصر طلایی این هنر نامید. در این دوره شهرهای بسیاری به بافت خاص یک پارچه شهرت داشتند. برای نمونه اصفهان مرکز تولید پارچه های زربافت و قلمکار بود، یا در کاشان انواع پارچه های مخمل و ابریشم بافته می شد. گفته می شود تنها در یکی از حومه های شهرکاشان به نام هارون، هزار نفر کارگر ابریشم باف مشغول کار بوده اند.
از مشخصه های پارچه های این دوره می توان به همکاری نزدیک نقاشان و نساجان اشاره کرد. در واقع بسیاری از طراحان پارچه از نقاشان به نام روزگار بودند. پارچه ای در موزه دوران اسلامی موزه ملی نگهداری می شود که نقش آن به سبک اصفهان است و متقن بر این ادعا. در این دوره همچنین زری بافی که پیشینه ای کهن در بافت پارچه دارد، از نظر نقش و نگار به اوج زیبایی خود می رسد.
در دوران قاجار هم سیر پیشرفت بافت پارچه را شاهد هستیم،‌ البته نه در حد و اندازه عصر صفوی و تیموری. اما از همین دوران است که ورود پارچه های خارجی رونق می گیرد، فاستونی و ساتن از جمله پارچه هایی هستند که استفاده از آنها در این برهه متداول می شود حتی معروف است امیرکبیر در زمان صدارت خود خرید پارچه های خارجی را تقبیح کرده و از مردم می خواهد از پارچه های داخلی استفاده کنند، از همین رو پارچه ترمه ای که در آن زمان بافته می شده، به شال امیری معروف می شود و ...
شاید به جرات بتوان شروع سیر قهقرایی بافت پارچه در ایران را ورود اجناس خارجی در عصر پهلوی مربوط دانست. یعنی دورانی که ورود انبوه لباس های حاضری خارجی باب می شود، البته در این دوران هم شاهد قدم هایی در جهت حمایت از پارچه های داخلی هستیم، اما متاسفانه هیچ کدام چندان مثمرثمر واقع نمی شوند و این قصد با فراز و نشیب هایی ادامه پیدا می کند تا امروز...
حال شما هم با ما هم عقیده شدید که پارچه مهجور امروزی، روزی برای خود شهرت آفاق بوده است. منبع : تاریخ بافت پارچه در ایران ، زهره روح فر
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1391ساعت 15:23  توسط نوابی  | 

نگاهي به صنعت پارچه بافي در ايران باستان


    - در بسياري از جوامع، منسوجات نقشي حياتي در زندگي اجتماعي، اقتصادي و مذهبي ايفا کرده اند. آنها در تمام مراسم اصلي زندگي، همچون جشن تولدها، عروسي ها و مراسم تدفين، جزو تجهيزات و وسايل ضروري به شمار مي روند.
    چه زماني که به عنوان هديه بخشيده مي شوند يا معامله، دفن و سوزانده مي شوند و چه وقتي به عنوان يادبود خانوادگي به نسل هاي بعد انتقال مي يابند. براي مثال، لباس مخصوص عروسي ممکن بود بعدها در جشن ها يا موقعيت هاي خاص ديگري پوشيده شود، اما در برخي نواحي آن را براي استفاده بعدي به عنوان کفن کنار مي گذاشتند و نگه مي داشتند. شواهد بافندگي در ايران همراه با ديرينه ترين نشانه هاي زندگي بشر مشاهده مي شود. در اين نوشتار به تاريخچه پارچه بافي در ايران باستان پرداخته مي شود.
    از آنجا که منسوجات مي توانند، هم ارزش واقعي و هم مفهوم نمادين داشته باشند، از ديرباز مورد توجه اشراف بوده اند. منسوجات به مقدار زياد پوشيده مي شدند يا به نمايش درمي آمدند تا ثروت و سعادت را نشان دهند و چشم تماشاگران را با بهت و حيرت خيره کنند. در عين حال، به دنبال هدف هاي سياسي توزيع مي شدند تا وفاداري به حاکمان را نشان دهند.
    
    نساجي در دوره ايلام
    نوعي مهرهاي حلقه اي در لرستان کشف شده اند که به دوره ايلامي تعلق دارند. هر مهر حلقه اي، حلقه نواري است که از ورقه مفرغي کنده کاري شده ساخته شده است. روي مهر، موتيف هاي متنوعي کنده شده اند که مويد رونق نساجي و دوخت در اين دوره اند. در 2700 تا 2500 ق. م، بافندگي به طور کامل و ظريف تر معمول شده و اين امر با بافت پارچه هايي از سيم هاي طلاو نقره و نيز تهيه پارچه هاي مرغوب با استفاده از پشم گوسفند و موي بز، کاملامشهور است. يکي از چشمگيرترين و زيباترين نمونه هاي پوشاک زنان ايلامي، تصوير برجسته اي است که روي جامي سيمين نقش بسته و چند سال پيش در مرودشت کشف شده است. روي اين جام، پيکره دو زن که يکي ايستاده و ديگري نشسته است، ديده مي شود. هردو، پيراهن بلندي با زمينه اي از نقش هاي برگ مانند بر تن دارند و تزيينات دوختي در قسمت يقه و لبه پيراهن، جلوه ديگري به لباس ها داده است. همچنين لباس ناپيراسو، ملکه ايلام و همسر اونتاش که در کشفيات شوش به دست آمده و اکنون در موزه لوور موجود است، رواج دوخت در دوره ايلامي را نشان مي دهد. در هزاره دوم و اول پيش از ميلاد، مجسمه گلي و گل پخته که همراه با اجساد مردگان دفن مي شد، ما را با انواع لباس ها و دوخت ودوزها آشنا مي سازد. تنديس گلي مربوط به هزاره پيش از ميلاد، متعلق به مجموعه فيليس اکرمن، گواه ديگري براي رواج نساجي و انواع دوخت ها در اين دوره است. تنديس مزبور داراي پيراهني بلند، تمام قد با چين هاي زياد در قمست پايين زانو، چين هايي در قسمت آستين و تزيينات روي لباس است .
    
    نساجي در دوره مادها
    اگرچه در خصوص نساجي ايران در دوره هاي مادها اطلاعات چنداني در دست نيست، اما از بررسي لباس و پوشاک آنان از روي نمونه هاي سنگ تراشي، چنين برمي آيد که پارچه بافي و توليد پارچه هاي دستباف در آن روزگار کاملامرسوم و دوخت آنها نيز معمول بوده است. ضمن آنکه براساس نوشته هاي مورخان و محققان، رنگ ارغواني از رنگ هاي بسيار مورد علاقه مادها به خصوص در پارچه دستباف بوده است. در روزگار مادها، اين صنعت پرارزش، خود دانشي را برپا کرده بود. زيرا در آن روزگار، انواع پارچه و پوشش هاي گوناگون علفي، پوستي و پشمي، چه از ديدگاه جنس و مواد نخستين آن و چه از ديدگاه رنگ آميزي، نقش و نگارو بافت و طرح، بافته مي شده است. مادها در بافندگي پشم، کتان و ديگر الياف گياهي را به کار برده اند. نقش روي جعبه سيمين از خزانه جيحون که هم اکنون در موزه بريتانيا نگهداري مي شود، نشانه آن است که در دوره مادها لباس مردان و زنان غالبا بلند، فراخ و چين دار بوده و تزييناتش دوختي مثل قيطان دوزي، مليله دوزي و قلاب دوزي داشته است. لبه لباس ها اکثرا داراي تزيينات رودوزي بوده که جلوه اي خاص به لباس بخشيده است .
    
    نساجي در دوره هخامنشيان
    گرچه به دليل گذشت ساليان دراز از دوره هخامنشي، از بافته هاي آن زمان به جز چند تکه قاليچه و گليم، نمونه هاي ديگري به دست نيامده است، اما اسناد جديد به دست آمده، حاکي از اين هستند که از زمان هاي بسيار باستان و شايد پيش از هخامنشي، در آسياي ميانه به ويژه در سغد، پرورش تخم نوغان انجام مي گرفته است. بدين سان ديگر شکي باقي نمي ماند که به کار بردن پارچه هاي ابريشمي در ايران هخامنشي رواج داشته است و پارچه هاي ابريشمي ايران که گاهي در تاروپود آنها گلابتون زروسيم نيز به کار برده مي شد (زري)، از ديد زيبايي، لطافت، رنگ و درخشش، زبانزد يونان بودند. در آن زمان، پارچه هاي ايراني از نظر جنس، رنگ و نرمي، شهرت جهاني به دست آورده بود و بيشتر مردم خواستار و خريدار آنها بوده اند. به ويژه لطافت و طرح نقش هاي پارچه هاي پشمي، ابريشمي و کتاني که به رنگ هاي گوناگون، رنگرزي مي شدند همه را فريفته خود مي ساخته است.
    همه ساله در نوروز و مهرگان، جزو باج هاي نقدي و جنسي که به گنجينه هاي شاهنشاهان هخامنشي سپرده مي شد، همواره مقداري نيز پارچه هاي گرانبهاي نبريده، جامه هاي دوخته شده و پرده هاي منگوله دار و زيبا وجود داشت. اين موضوع گذشته از نوشته هاي تاريخ نويسان، از نقش برجسته هاي تخت جمشيد نيز آشکار است و چون هريک از تيره ها و کشورهاي شاهنشاهي، ناگزير بهترين ساخته و محصول کشور خود را به دربار هخامنشي گسيل مي داشتند، منسوجات ايراني خيلي مورد توجه بودند و مايه تجارت مهمي با کشورهاي همسايه شدند. يوناني ها بنابر آنچه مورخانشان مي نويسند، از نفيس بودن البسه دشمنان ايراني شان تعجب مي کردند.
    در نشريه يونسکو (ايرانشهر) درباره بافندگي و پارچه بافي روزگار هخامنشي چنين آورده شده است: پارچه بافي ايران در روزگار هخامنشي به ويژه در زمينه بافت پارچه هاي پشمي نرم و بسيار خوب، نامور بوده است و شاهان هخامنشي به داشتن لباس هاي گرانبها مشهور بودند. همچنين، از کتاب«استر» در تورات چنين برمي آيد که قصرهاي هخامنشي با پرده هاي زيبا و رنگارنگ مزين بوده اند. در اين دوره، همچنين از پارچه زري نام برده شده و گفته شده است، زري هاي ايران که هم براي جامه و هم براي سراپرده به کار مي رفتند، مشهور آفاق بودند.
    از آثاري که در دوران هخامنشيان رواج بيشتري داشته است، مي توان از انواع بافته ها از قبيل پارچه هاي ابريشمي و زري دوزي شده و قالي و اختراع و ابداع انواع فرش، نمد و غيره ياد کرد.
    اين امکان وجود دارد که در کارگاه هاي دربار شاه، ابريشم نيز به عمل آورده مي شده است. توليد ابريشم از ديرباز در چين معمول بود، اما از پيله ابريشم چنان محافظت مي شد که به خارج از کشور راه نمي يافت. در پازيريک، در کنار اشياي وارداتي از ايران، قطعه اي پارچه ابريشمي چيني با سوزن دوزي بسيار ظريف و بافته هاي ابريشمي ديگر پيدا شده است. حتما شاهان ايران نيز قادر به تملک اين شي ء پربها بوده اند. مخصوصا که در هندوستان از آغاز هزاره اول ق.م و شايد هم پيش تر، ابريشم وحشي به دست مي آمد. همچنين از سده پنجم ق.م و در آتن بقايايي از پارچه ابريشمي به دست آمده است. پارچه ابريشم فقط مي تواند از طريق ايرانيان به آتن راه يافته باشد. بنابراين مي توان گمان برد که ايرانيان ابريشم را مي شناخته اند و از آن براي تهيه لباس هاي گرانبهاي خود استفاده مي کردند. مسلما پشم نيز براي تهيه لباس کاربرد داشته است. شايد لباس هاي پشمي از جمله لباس هاي ظريف بوده اند. پارچه هاي وارداتي از ايران که در گورهاي پازيريک پيدا شده اند، پشمي هستند. اين پارچه ها با تکنيک گوبلن و بسيار پرنقش و نگار بافته شده اند. علاوه بر اين، لباسي از همين پارچه بر تن سربازان نگهبان در آجرهاي لعاب دار شوش ديده مي شود. در پارچه اي ديگر، نقش دو زن با خدمتکارانشان در کنار يک عودسوز، بافته شده است.
    در زمان پادشاهي داريوش بزرگ، کشت پنبه در نواحي باختر و شرق ايران رواج داشته است. چون پارچه هاي پنبه اي لطيف تر و نرم تر از پشم بودند و جامه هايي که از پارچه پنبه اي دوخته مي شدند، با هواي گرم بيشتر سازگاري داشتند، ازاين رو، پارچه هاي پنبه اي براي دوخت جامه و زيرجامه، خواستاران فراوان داشت. به همين علت، کارخانه هاي پنبه ريسي و پنبه بافي در ايران به فراواني بنياد يافته و پارچه هاي پنبه اي يکي از کالاهاي بازرگاني ايران بوده اند. ماري کخ در کتاب خود مي نويسد، در اين دوره لباس هاي بسيار گرانبهايي نيز از پنبه درست مي کردند. بعضي از پارچه هاي پنبه اي چنان ظريف بافته شده اند که به ابريشم مي مانند.
    در دوره هخامنشي، کتان و جامه هاي کتاني در ايران رواج فراوان داشتند و از آن، جامه ها و پرده هاي رنگارنگ زيبايي مي ساختند. در کتاب«استر»از پارچه کتان و نيز پارچه هاي ارغواني رنگ، به علاوه پارچه هاي رنگارنگ ديگر، به عنوان البسه پادشاهان آن دوران نام برده شده است. نتيجه دانش و چيرگي هخامنشيان در پارچه بافي و ساختن بافته هاي گوناگون که تنها به وسيله آموزش و پرورش استادان چيره دست مي توان به آن دست يافت، تا آن اندازه حائز اهميت بوده است که برخي از نويسندگان مي گويند، نخستين ملتي که صنايع پارچه بافي و بافندگي آن مي ارزيد، ايران هخامنشي بود. در اين دوره، کار بافندگي را بيشتر زنان انجام مي دادند و کار و مشغوليت بانوان ايراني، بافتن پارچه هاي گرانبها و سوزن کاري بود. حتي شهبانوها و شاهدخت ها نيز در دربار بدين کار مي پرداختند. ملکه آميس تريس، زن خشايارشا هم، از همان آغاز کودکي، به فراگيري بافندگي-که شايد نيازي به آن نداشته-پرداخته است. او که بانويي با شخصيت و هنرمند بود، براي شاه نيز با دست خود پارچه مي بافته و لباس مي دوخته است. تاريخ نويسان درباره مراکز پارچه بافي شاهنشاهي هخامنشي يادآوري کرده اند که در مصر و ليبيا پارچه هاي کتاني، در آشور پارچه هاي گوناگون و مليله دوزي، در خراسان، باختر و سغد پارچه هاي گوناگون، در هند شمالي و جنوبي پارچه هاي پنبه اي، در «کليکليه»پارچه هايي از پشم شتر، در سوريه پارچه اي ارغواني، در بابل بافته ها و جامه هاي دوخته و در خوزستان پارچه هاي گوناگون نرم و نازک بافته و آماده مي شدند. همه بافته هاي اين سرزمين ها در ايران رواج داشتند و پارسيان نيز در دوخت جامه هاي خود از اين پارچه ها استفاده مي کردند. کلافه هاي ابريشم چين و سغد، در کارخانه هاي بلخ، همدان و شوش و بسياري از شهرهاي ديگر ايران، به پارچه تبديل مي شده است.
    آتنائيوس مي گويد: گران ترين لباس ها رداهاي پربهاي ايراني بودند، با بافتي محکم و پوشيده از پولک هاي طلايي. هرچند پارچه اين لباس ها از ميان رفته، ولي تعداد زيادي از اين پولک هاي طلابرجاي مانده اند. در ساختمان خزانه تخت جمشيد، دکمه و گل طلانيز بافت شده است. تعداد زيادي از اين تزيينات منقش لباس، از گورهاي سارد به دست آمده اند. يقينا در سارد به منزله پايتخت ساتراپي ايران، تعداد زيادي لباس گرانبهاي ايراني وجود داشته است. پارسيان زمان هخامنشي نيز همچون مردمان ديگر آن دوره، به رنگ جامه هاي خود اهميت فراوان مي دادند. آنها رنگ هاي پخته و متين را مي پسنديدند و رنگ هاي گرم و شاد را دوست داشتند. اين موضوع از رنگ آميزي کاشي هاي لعابي شوش و اشياي رنگين ديگر که از آن زمان بازمانده، هويداست. بنابر نوشته استرابون، زيرجامه هاي ايرانيان از پارچه هاي سفيد رنگ و جامه هاي رويين آنان از رنگ هاي گوناگون بوده است. رنگ ديگري که در دربار هخامنشي ارج ويژه اي داشت، رنگ ارغواني بود و به گفته جاکسون، اين رنگ به ميترا منسوب بود. ارغوان، رنگ و کالاي گرانبهايي بود که از فنيقيه به پارس مي آوردند و آن را با آميختن املاح زر با گونه اي صدف دريايي کمياب، مي ساختند. به همين علت هم، بسيار گرانبها بود و پارچه و جامه هايي که با ارغوان رنگرزي مي شدند، درخشندگي و شکوه و زيبايي خيره کننده اي داشت. هخامنشيان بهترين پارچه هاي ارغواني را به کشور و دربار خود اختصاص داده بودند. جامه هاي رسمي شاهنشاهان هخامنشي از اين رنگ بود و جامه هاي برخي از شاهزادگان و بزرگان و خلعت هاي شاهي نيز از اين گونه پارچه ها دوخته مي شدند.
    يکي ديگر از رنگ هاي خوشايند پارسيان هخامنشي، رنگ طلايي يا نزديک به آن، زرد نارنجي بود؛ چون طلامنسوب به خورشيد بود و رنگ طلايي در ميان رنگ هاي ديگر، ارج ويژه اي داشت. نمونه پارچه هاي نارنجي رنگ دوره هخامنشي (گل دار) را مي توانيم در تن سربازان جاويدان خوزي که روي کاشي هاي رنگارنگ شوش نقش شده و در موزه لوور است، ببينيم. همچنين، شاهان هخامنشي در جشن هاي مهرگان، جامه هاي زعفراني در بر مي کردند. رنگ هاي ديگري که در آثار هخامنشي مي توان ديد، عبارت است از سبز زيتوني، آبي آسماني، فيروزه اي، لاجوردي، سرخ تيره، کبود تيره و قهوه اي. گاهي پارسيان در جامه هاي خود دو رنگ پارچه به کار مي بردند؛مانند رنگ ارغواني و سفيد. در کاشي هاي شوش نيز قباهاي دورنگه ديده مي شوند که در آنها پارچه زمينه سفيد گل دار را با پارچه نارنجي ساده و پارچه زمينه نارنجي گل دار را با پارچه قهوه اي درمي آميختند و زيبايي نويني در جامه هاي خود پديد مي آوردند. 
    

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1391ساعت 15:17  توسط نوابی  | 

پارچه و انواع آن در بازار سنتی ایران

پارچه لایه‌ای نرمش‌پذیر است که از شبکه‌ای از نخ‌ها و یا الیاف طبیعی یا مصنوعی تشکیل شده‌است. که نوع نخ‌ها و یا الیاف و ساختار و نحوه قرار گیری انها در کنار یکدیگر ساختمان پارچه و خصوصیات فیزیکی آن را بوجود می‌آورد .پارچه را از روشهای بافت تاری-پودی، بافت حلقوی(کش‌بافی یا قلاب بافی)، روشهای بی بافت،گره زدن تولید می‌شود.

پارچه  به محصولی گویند که توسط  فرآیند تولید  الیاف و یا نخ به هم متصل شده  و دارای مساحتی فابل توجه نسبت به ضخامت آن باشد  و همینطور استحکام کافی داشته باشد که به محصول چسبندگی لاینفک بدهد.

پارچه ها  یا به روش تاری پودی  woven ، یا حلقوی knitted  تولید میشوند. ولی واژه پارچه به محصولاتی مانند تافتینگ ،  تور و البته نبافته nonwoven نیزگفته میشود.

پارچه‌ها از نظر مواد بکار رفته انواع گوناگون دارند از جمله پنبه‌ای(نخی)، پشمی، ابریشمی. غیره. به بخشی از بازار که پارچه‌فروشی‌ها در آن قرار دارند بازار بزازها گفته می‌شود.

انواع پارچه

پارچه‌های شناخته شده در بازار سنتی ایران :

  • چیت( پارچهٔ پنبه‌ای و نقش داری که بیشتر مزین به نقش گل‌های کوچک و بزرگ بود)
  • چلوار(پارچهٔ پنبه‌ای سفید و آهار دار و بسیار پر مصرفی که از آن پیراهن و زیرجامه و ملحفه و روبالشی تهیه می‌کردند)
  • کرباس(کرباس یا کرپاس، پارچهٔ پنبه‌ای سفید و درشت بافت که غالباً زنان ومردان روستایی از آن جامه می‌ساختند و برای کفن نیز به کار می‌رفت)
  • متقال( پارچهٔ پنبه‌ای سفید شبیه به کرباس اما از آن لطیف تر)
  • کتان( پارچه‌ای که از الیاف ساقهٔ کتان ساخته می‌شود. کتان گیاه علفی یکساله‌ای است دارای برگ‌های سبز مات و ساقهٔ متشکل از الیاف نرم و بلند. از این الیاف نخ کتانی هم به دست می‌آورند)
  • مخمل( پارچه‌ای نخی یا ابریشمی که یک روی آن صاف و روی دیگر دارای پرزهای لطیف و نزدیک به هم و به یک سو خوابیده‌است)
  • حریر(پارچهٔ ابریشمی نازک) وال، تور، فاستونی
  • ململ(نوعی پارچهٔ نخی لطیف و نازک و سفید)
  • ماهوت( پارچه‌ای ضخیم تمام پشم، نرم، کمی براق، با سطح پرز دار)
  • کریشه(پارچهٔ سبک نخی دارای گل‌های برجسته)
  • کلوکه( پارچهٔ نخی که بیشتر برای چادر مشکی بکار می‌رفت)
  • کرپدوشین( یا کربدوشین پارچه‌ای از خانوادهٔ کرپ که از ابریشم خام بافته می‌شد)
  • آغبانو( پارچه‌ای نازک و پنبه‌ای که بیشتر برای چارقد و چادر به مصرف می‌رسید)
  • گاواردین( نوعی پارچهٔ معتبر و مرغوب انگلیسی که بیشتر به مصرف کت و شلوار مردانه می‌رسد)
  • دبیت( پارچه‌ای نخی که بیشتر آستر لباس و رویهٔ لحاف می‌شد و نوع علی اکبری آن از همه مرغوب تر بود.حاج علی اکبر شخصی بود که دبیت را به کارخانه‌های دبیت بافی لندن سفارش می‌داد)
  • مخمل‌های کاشان
  • زربفت‌های یزد ( زربفت‌هایی که به دست زنان زردشتی یزد بافته می‌شد)
  • بورسا ( بروسا یکی از بنادر معروف ترکیه‌است که محصولات ابریشمی آن شهرت جهانی داشت)
  • شال‌های کشمیر ( این شال‌ها را به تقلید از شال‌های کشمیر با پشم شتر در کرمان می‌بافتند)
  • پارچه‌های زری دوزی شدهٔ اصفهان
  • قدک نخی قزوین
  • عبای لار.
  • شیرشکری
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1391ساعت 15:10  توسط نوابی  | 

صنعت و بازار پارچه در ایران

آیا تا به حال هنگام خریدن لباس یا چادر به این فکر کردید که با این طرز فکر که به دنبال محصول خارجی هستیم چگونه قراره به صنعت نساجیمون کمک کنیم؟ پس نابود شدن نساجی کشورمون چیز عجیبی نیست . کاش ما هم از هندی ها الگو می گرفتیم در این زمینه . در این قسمت مطلبی مرتبط با چادر که قسمتی از حجاب در ایران است را بررسی میکنیم.

 

بانوان ایرانی دیگر عادت کردند که برای داشتن حجاب خود چادرهای خارجی را بر سر کنند اگر تا سال‌های پیش چادرهای کرب ناز، ژورژت، کرب کیف، خاویار بر سر زنان ایرانی بود این روزها چادرهای الگانس، میتسوبیشی و کریستال چادر زنان ایرانی است، چادری که تنها نام آن فرق کرده و تولید کننده‌های آن تفاوتی نکردند
"غلامعلی حداد عادل" عضو کمیسیون فرهنگی مجلس هشتم در کتاب فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی خود جواب این سوال مهم را برای خوانندگان خود تشریح می‌کند که " لباس ژاپنی‌ها چگونه غربی شد؟ "  و حال به نظر می‌رسد بعد از گذشت سی سال از عمر با برکت جمهوری اسلامی باید مسئولان به این سوال پاسخ دهند که چگونه چادر زنان ایرانی ژاپنی و کره‌ای شد؟
 
100 درصد نیازمان را وارد می‌کنیم
 
شاید هیچ محصولی در صنعت نساجی در کشور پیدا نشود که کارخانه‌های تولیدی کشور نتوانند حتی با کیفیت پایین تر از کیفت محصولات مشابه خارجی آن را تولید کنند و تنها یک محصول در بازار نساجی کشور وجود دارد که بعد از گذشت سال‌ها هنوز ایرانیان توان تولید حتی یک متر از آن را ندارند و به طور صد در صد نیازمند واردات این محصول برای تامین نیاز داخل هستند.
 
راسته چادرفروشی‌های بازار تهران سرزمین نخ مشکی و چادرهای رنگی است و عجبا که در این راسته رنگارنگ خبری از چادر ساخت وطن نیست. برای وارد شدن به راسته چادرفروشیهای بازار تهران باید وارد سبزه میدان بشوی و سراغ بازار "کیلویی"ها را بگیری. سرزمینی که مملو از پارچه‌های مشکی و رنگی است و زینت هر مغازه توپ‌های رنگ به رنگ چادرهای کره‌ای و ژاپنی است که توصیه اول و آخر فروشندگان این راسته به مشتریان جور و واجور را رقم می زند.
 
پول داری ژاپنی بخر، وگرنه چادر کره‌ای هم خوبه
 
حتی افرادی که برای نخستین بار وارد این بازار می‌شوند در هنگام خریداری پارچه چادر مشکی دچار گیجی مزمن خواهند شد و در آن زمان جمله تکراری تمامی بازاریان این راسته تکلیف را برای آنان تعیین می‌کند، جمله‌ای به این معنی که اگر پول داری و می‌خواهی برای چادر مشکی هزینه کنی، ژاپنی بخر و اگر نه کره‌ای کیفیت بسیار خوبی دارد.
 
حجاب زنان ایرانی؛ از چادر خاویار دیروز تا الگانس امروز
 
اگر در سال‌های گذشته چادرهای ژرژت، کرب‌ناز، خاویار، کرب کیف بر سر زنان ایرانی بود و زنان ایرانی با هر سلیقه‌ای این چادرهای مشکی ژاپنی را به قیمت قواره‌ای چهار هزار تومان تا دو هزار تومان بر سر می‌کردند حال امروز نیز زنان ایرانی همچنان انواع چادرهای ژاپنی، کره‌ای، تایوانی و اندونزیایی را با قیمت‌های بسیار بسیار گران‌تر از سال‌های نه چندان دور در اختیار مادران و دختران ایران زمین می‌گذارند و تا به امروز هنوز مسئولی پیدا نشده است که پاسخ دهد آیا تولید چنین پارچه‌ای در کشور دشوارتر و پیچیده‌تر از فعالیت‌های دیگر علمی و تحقیقاتی از قبیل انرژی هسته‌ای، سلول‌های بنایادین و یا خودکفایی در تولید محصولات مختلف کشاورزی است.
 
بگو چه چادری سر می‌کنی تا بگویم از کدام طبقه‌ای!!
 
این روزها دیگر طبقه اجتماعی بانوان ایرانی را نیز می‌توان به راحتی از جنس چادرهای مشکیشان تشخیص داد به عنوان نمونه طبقه مرفه و بالای جامعه به طور حتم در بازار چادر به دنبال خرید پارچه چادری Soalonکه محصول کارخانه‌های ژاپن است خواهد گشت و طبقه پایین جامعه پارچه چادری کریستال کره‌ای را که قیمتی به مراتب ارزان‌تر از پارچه‌های ژاپنی را دارد، انتخاب خواهند کرد.
 
رقابت چشم بادامی‌ها برای تسخیر بازار چادر مشکی در ایران
 
هم‌اکنون در راسته چادرفروشی‌های بازار تهران قیمت یک قواره چادر مشکی از 18 هزار تومان تا نزدیک 200 هزار تومان است، چادرهای مشکی تولید اندونزی، کره و تایوان با نام‌های مختلف کریستال ، کریستال سه ستاره، چهار ستاره آهونشان ونیز، حریرالاسود مدینه منوره، فلورانس، عروس کویت، فرست کلاس قیمت‌هایی در حدود 18 تا 45 تا 50 هزار تومان دارند.
 
چادر با برند Soalon قواره‌ای 200 هزار تومان
 
ولی قواره چادر مشکی ژاپنی با نام‌های مختلفSoalonو یا الگانس و میت سوبیشی نیز چادرهای گران قیمت و لوکس در این بازار هستند که مشتریان خاص خود را دارند.
 
چادرهایی که قیمت متوسط یک قواره آنها از 180 تا 200 هزار تومان خواهد بود.
 
بنا به اسناد و آمار سازمان‌های متولی حداقل نیاز كشور به چادر مشكی 35 میلیون مترمربع در سال است كه تمامی این نیاز از طریق واردات تامین می‌شود و نكته قابل توجه در مورد چادر مشكی این است كه در حالی چادر به عنوان حجاب برتر معرفی می‌شود كه قیمت آن بسیار بالا است.
 
چادر مشکی پس از 30 سال هنوز واسطه‌ای وارد می‌شود
 
نیما گودرزی، یكی از فعالان بازار چادر مشكی در این رابطه می‌گوید: «علت گرانی چادر، دلالان و قاچاقچیان آن هستند كه چادر را ارزان می‌خرند و گران می‌فروشند.»  

وی تأکید می‌کند: «یكی دیگر از علل گرانی چادر تعرفه بالایی بود كه بر این كالا اعمال می‌شد و بالا بودن این تعرفه دلالان را وسوسه می‌كرد كه چادر را از مبادی غیرقانونی وارد كشور كنند كه احتمالاً با كاهش تعرفه، انگیزه واردات چادر از مبادی غیررسمی كاهش پیدا کرد و قیمت‌ها اندکی کاهش یافت با این حال هنوز هم قیمت چادر مشکی در ایران بسیار بالا است.
 
وارداتی که شیخ‌نشینان خلیج فارس هم از آن سهم دارند
 
قیمت بالای پارچه چادر مشکی در ایران نه تنها به دلیل واردات این محصول و تعرفه گمرکی آن است که علت مهم دیگر آن این موضوع است که بعد از گذشت 30 سال هنوز تاجران ایرانی پارچه چادر مشکی را از کارخانه‌های تولید کننده در ژاپن و یا کره به صورت مستیقم خریداری نمی‌کنند و نزدیک به 95 درصد این نوع پارچه از کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس به کشور وارد می‌شود که قیمت این واسطه گری نیز از جیب زنان ایران پرداخت می‌شود.
 
به نام واردات به کام قاچاق
 
سود سرشار واردات چادر مشکی به کشور و مافیای فعال در این واردات به صورتی است که ناصر بزرگ کارشناس صنعت نساجی در این زمینه معتقد است: وقتی دو برابر نیاز کشور چادر مشکی وارد می‌شود این نشان دهنده حضور و فعالیت بسیار زیاد مافیا در این بازار است زیرا نه تنها حجم بالایی پارچه چادر مشکی به کشور با تعرفه بسیار پایین وارد می‌شود و با قیمت بسیار بالا به فروش می‌رسد که با نام واردات 100میلیون متری پارچه چادر انواع پوشاک زنانه نیز به کشور قاچاق می‌شود.
 
راهکارهای تشخیص چادر مرغوب از غیر مرغوب
 
عباس، یكی از فعالان دیگر بازار چادر مشكی نیز در رابطه با بازار این كالا می‌گوید: «چادرهای ژاپنی به خاطر وزن، جنس و كیفیت بافت و رنگ جزو بهترین چادرها هستند، چادرهای كره‌ای، از نظر سطح كیفیت از چادرهای ژاپنی پایین‌تر هستند و كره‌ای ها برای این كه تولیدات خود را به سطح ژاپنی‌ها برسانند، برای پررنگ نشان دادن چادرهایشان، آن ها را دو بار رنگ می كنند و همین امر باعث می‌شود كه چادرهای كره‌ای رنگ پس بدهند، زیرا موادی كه برای رنگرزی استفاده می‌كنند مرغوب نیست.»
 
وی برای تشخیص چادرهای مرغوب از نامرغوب تاکید می‌کند: «خریداران موقع تهیه چادرمشكی باید به مارك چادر توجه كنند و از خرید چادرهایی كه در مارك آنها به جای madeاز modeاستفاده شده است، خودداری كنند.»وی افزود: «مارك چادرهای مرغوب، هم به زبان فارسی و هم به زبان انگلیسی درج می‌شود.»
 
با وجود آنکه ایرانی‌ها مدتها است که چادر را به عنوان پوشش اصلی خود برگزیده‌اند اما هنوز نتوانسته‌اند در تولید چادر خودکفا بشوند. بنا بر اعلام مراجع رسمی سالانه در حدود 100 میلیون متر مربع چادر مشکی به ایران وارد می‌شود و ایران بزرگترین وارد کننده چادر مشکی در جهان است. ضمن آنکه آمارهای ستاد مبارزه با قاچاق کالا نشان می دهد که سالانه قریب به 39 میلیون متر مربع چادر مشکی به صورت قاچاق وارد بازارهای ایران می‌شود.
 
 در بازار چادر اگر از هر فروشنده‌ای سراغ چادر مشکی تولید ایران را بگیرید به طور حتم با خنده و تمسخر جواب خواهد داد: ایران مگر چادر هم تولید می‌کند؟ نه تنها ایران که هیچ کشور اسلامی توان تولید این نوع پارچه را ندارد.
 
تولید چادر مشکی رویایی که هرگز محقق نشد
 
توانایی ساخت پارچه چادر مشکی در کشور که از سال‌های 1387 و 88 مورد توجه مسئولان قرار گرفت تا به امروز به نتیجه نرسیده است، علی رضا حائری در این رابطه معتقد است: از سال 1385 تعرفه واردات چادر مشکی به کشور از 70 درصد به 16 درصد کاهش یافت و این اقدام دقیقا همزمان با افتتاح و راه‌اندازی چند خط تولید چادر مشکی در کشور بود.
 
دبیر انجمن نساجی کشور تاکید می‌کند: هم‌اکنون حتی توان تولید 10 درصد نیاز بازار را نداریم و به نوعی حجاب زنان نجیب ایرانی در دست تولید کنندگان خارجی قرار دارد.
 
وی ادامه ادامه می دهد: سیاست‌های ناکارآمد و عدم حمایت از بخش تولید  تا به امروز سبب شده است که حتی یک متر پارچه چادر مشکی در کشور تولید نشود.
 
چاره‌ای جز خرید چادر خارجی نداریم
 
سال جاری با نام سال حمایت از تولید ملی، کار و سرمایه ایرانی نیز در حال گذر است و کمتر از 6 ماه آن باقی مانده است و آنچه که در این سال به مانند سال‌های گذشته در حال تکرار است، واردات گسترده کالا از جمله پارچه چادر مشکی به کشور است، وارداتی که حجاب زنان ایرانی را به طور مستقیم در دست خود گرفته است و این گونه است که لاله افتخاری نماینده مجلس شورای اسلامی و عضو فراکسیون زنان مجلس با صراحت می‌گوید: چادر کره ای سر می‌کنم، چون مدل ایرانی آن در بازار وجود ندارد.

تنوع محدود در توليدات ايراني

در بازار پارچه و در ميان ويترين هاي رنگارنگ مغازه ها کمتر مغازه اي يافت مي شود که در آن توليدات داخلي نيز به فروش برسد.
البته اين مساله ارتباطي به تمايل به خريد اجناس خارجي و عدم حمايت از توليدکنندگان داخلي ندارد، چرا که اين حمايت در جايي ديگر بايد انجام مي گرفته که اينگونه نشده و در ميان توليدات پارچه هاي ايراني محصولاتي که براي دوختن لباس کاربرد داشته باشد کمتر ديده مي شود. اين ضعف را مي توان در مورد پارچه هايي که براي دوخت لباس بانوان کاربرد دارد بيشتر مشاهده کرد.
در ميان توليدات و منسوجات ايراني بيشتر پارچه هايي که وجود دارد اصطلاحا ملحفه اي، روتختي، جلودار، چيت و تريگال خوانده مي شوند که هيچکدام مناسب دوخت لباس نمي باشند و از ديگر توليدات داخلي فاستوني مي باشد که براي کت و شلوار مردانه مصرف دارد و کمتر خانمي تمايل به استفاده از اين پارچه براي دوخت لباس دارد.
لازم به ذکر است که توليد اين فاستوني نيز در رنگ ها و طرح هاي محدود مي باشد.
عدم وجود توليدات داخلي در بازار نشانگر بي توجهي به صنعت منسوجات در ايران مي باشد چنانکه چندي پيش مهندس خاموشي رييس اتاق بازرگاني و صنايع و معادن ايران براي حضور يکي از فعالان کهنه کار صنعت نساجي کشور در همايشي اعلام کردند که: صنعت نساجي يکي از قديمي ترين و عقب مانده ترين صنايع کشور است; با وجود اينکه اولين کارخانه اي ايراني که به عنوان کارخانه صنعتي فعال شد در زمينه منسوجات بوده است اما در حال نه تنها ايران حرفي براي گفتن در بازار منسوجات جهاني ندارد، حتي توانايي رفع نياز داخلي را هم ندارد.
با اين تفاسير نمي توان از مصرف کننده توقع داشت براي حمايت از توليدکننده داخلي براي دوختن کت و شلوار و پيراهن از پارچه چلوار و ملحفه اي استفاده کند.

رقابت کشورهاي خاور دور در بازار ايران

با نگاهي آماري به پارچه هاي موجود در بازارهاي داخلي ايران درمي يابيم که بيشترين پارچه هاي موجود در فروشگاه هاي مربوط به سه قدرت اقتصادي شرق آسيا يعني ژاپن، چين و کره جنوبي مي باشد.
در واقع بازارهاي داخلي ايران محلي براي رقابت ميان توليد کنندگان اين سه کشور شده و به علت عدم حضور توليدکنندگان داخلي در اين رقابت بازار پارچه ايران به طور کلي در اختيار اين کشورها مي باشد.
البته در ميان پارچه هاي اين سه کشور بعضا توليدات کشورهايي چون ايتالي، انگليس و ترکيه نيز به چشم مي خورد، اما اين محصولات به علت قيمت بالايي که دارد مورد مصرف قشر محدودي از جامعه مي باشد و مصرف کننده عام ندارد.
با يک مقايسه در ميان پارچه هاي کت و شلواري مردانه توليد کشورها مختلف، تفاوت فاحش ميان قيمت ها روشن مي شود، به طور مثال يک متر پارچه کت و شلواري مردانه بهاريه، ترکيه در حدود صد و پنجاه هزار ريال قيمت دارد و يک متر پارچه کليسولد انگلستان باتوجه به درجه بندي بين دويست و هفتاد تا سيصد و بيست هزار ريال فروخته مي شود. بهاي يک متر پارچه باربريز ايتاليايي با درجه بندي متفاوت بين سيصد و بيست تا چهارصد و پنجاه هزار ريال است و اين در حالي است که قيمت يک متر پارچه کليسولد درجه يک چيني در حدود صد و هفتاد هزار ريال مي باشد که البته از آنجايي که اين پارچه تحت ليسانس کارخانجات کشور انگلستان توليد مي شود و لذا بر روي آنها نام انگلستان به عنوان کشور توليدکننده چاپ شده است برخي از فروشندگان بي انصاف بازار پارچه از اين مطلب سو»استفاده کرده و با منت بر سر مشتري اين نوع پارچه را به عنوان پارچه توليد انگلستان تا مبلغ دويست و پنجاه هزار ريال به فروش مي رسانند.
موضع متفاوت گمرک در برابر  کشورهاي صادرکننده اکثر فعالان بازار پارچه از واردات قانوني پارچه از کشورهاي مبدا خبر مي دهند، اما در اين گروهي نيز اظهار کردند که اين محصولات به طور غيرقانوني و از مسير فرعي دوبي از طريق هوا و دريا وارد کشور مي شود، حال چگونه اين اجناس از مبادي ورودي گمرکات کشور مي گذرد.
سخني است که از صحت و سقم آن خبر داريم و اميدواريم که بتوانيم در ارتباط با مسوولان گمرک واقع در بنادر و فرودگاه ها به حقيقت ماجرا دست پيدا کنيم.
اما به هر حال چيزي که واضح است سخنان فعالان و تاجران پارچه در بازار کشور مي باشد که به گفته ايشان براي ورود غيرقانوني يا قاچاق به ايران براي هر متر پارچه با عرض 150سانتي متر بايد مبلغ ده هزار ريال بپردازند و در مورد پارچه هايي با عرض 115 سانتي متر اين رقم به متري شش هزار ريال نزول مي کند.
بنابر اطلاع واردکنندگان پارچه از سه کشور آسيايي ذکر شده به طور قانوني پرداخت تعرفه گمرکي براي پارچه هاي ژاپني در حدود متري چهارده هزار ريال، پارچه هاي کره اي متري بين يازده الي دوازده هزار ريال و بابت هر متر پارچه چيني هشت الي ده هزار ريال و ماليات گمرکي دريافت مي شود که البته باتوجه به کيفيت بسيار مطلوب تر محصولات ژاپني در برابر توليدات چيني اين تفاوت حق گمرکي باعث مي شود تا واردکنندگان به مبادله با چين ترغيب شوند و از طرفي باعث افزايش قيمت پارچه هاي ژاپني و کره اي شده و مصرف کنندگان را مجبور به استفاده از محصولات با کيفيت پايين تر چيني مي کند.
از طرفي يکسان بودن نرخ واردات قاچاق در مورد پارچه هاي توليدکشورهاي مختلف موجب مي شود، افرادي که اقدام به واردات کالا از اين طرفي مي نمايند به سمت پارچه هاي ژاپني و کره اي بروند که البته مي توان با تعيين مجازات سنگين تر براي واردکنندگان پارچه هاي توليد ژاپن و کره آنها را از اين عمل بازداشت تا قاچاقچي ها نيز تمايل به قاچاق توليدات چيني نشان دهند.

قيمت و کيفيت پارچه هاي موجود در بازار

در مورد پارچه هاي توليد ايراني که در بازار موجود است و مقايسه آنها با محصولات کشورهاي ديگر بايد اذعان نمود که به طور مثال پارچه تترون ايراني به ازاي هر متر بيست و پنج هزار ريال فروخته مي شود و تترون کره اي و چيني به ترتيب متري چهل هزار ريال و بيست هزار ريال قيمت گذاري شده اند و اين در حالي است که کيفيت توليد کره نسبت به دو کشور ديگر بالاتر است که گران تر بودن قيمت آن را توجيه مي کند، اما پارچه هاي چيني علي رغم، قيمت پايين تر نسبت به پارچه هاي ايراني کيفيت بهتري دارد. همچنين قيمت پارچه حرير ايراني بيست و هفت هزار ريال و حرير کره اي چهل و دو هزار ريال است و همچنين شانتون ايراني نيز به قيمت سي هزار ريال به فروش مي رسد.
به گفته چند تن از فعالان بازار پارچه عدم تمايل فعالان اين بخش به حضور محصولات چيني توليدات اين کشور رونق چنداني در بازارهاي ايران پيدا نکرده است اما با کمي دقت در محصولات موجود در بازار مي توان بسياري از توليد کشور چين را در بازار ديد.
از ديگر انواع پارچه هايي که در بازار موجود است کرپ مي باشد که محصول سه کشور ژاپن، کره و اندونزي در بازار با قيمت هاي کرپ ژاپني بين پنجاه الي صد و بيست هزار ريال، کرپ ژاپني بين بيست و پنج الي هشتاد هزار ريال و کرپ اندونزي بين پانزده الي سي و پنج هزار ريال قيمت گذاري شده است.
همچنين شانتون ژاپن بين پنجاه و هفت الي شصت هزار ريال و شانتون کره اي بين چهل الي شصت هزار ريال فروخته مي شود.
در گذشته اي نه چندان دور محصولات ژاپني در بازارهاي ايران بهترين بود اما با حضور موفق کره در چند سال اخير منسوجات اين کشور توانسته است بازار خوبي براي خود پيدا کند. در مورد محصولات چين هم گفتني بسيار است.

رکود بازار پارچه

بازار پارچه در يک ماه و نيم گذشته دچار رکود شده و به گفته بعضي از فروشندگان در يک ماه گذشته تعداد مشتريان از تعداد انگشتان يک دست تجاور نکرده است.
به گفته گروهي از فعالان اين بازار شروع پاييز و تغيير فصل و همچنان آغاز ماه مبارک رمضان که به علت شهادت مولاي متقيان (ع) در اين ماه مراسم شادي و ميهماني ها و عروسي ها برگزار نمي شود از دلايل رکود بازار پارچه مي باشد.
به گفته برخي ديگر هميشه با تغيير فصل و تغيير شرايط دماي هوا مدتي بازار پارچه و لباس راکد مي شود.
از طرفي فعالان بازار پارچه معتقدند پرداخت اقساط مختلف و جذب نقدينگي مردم در موسسات مختلف براي شرکت در قرعه کشي ها و سرمايه گذاري ها موجب بي پولي مردم شده و سطح توان خريد جامعه را کاهش داده است و باعث رکود بازار شده و از طرفي هزينه هاي سنگين مغازه داري و ماليات دريافتي از سوي دولت اوضاع را سخت تر کرده است.
گروه ديگر از فعالان اين بخش بي ثباتي اقتصادي را دليل اين رکود دانسته اند و همچنين آغاز سال تحصيلي و هزينه هاي گزاف تحصيل را از عوامل ديگر دانسته اند به گفته ايشان به علت هزينه هاي بالاي تحصيل حتي در مراکز دولتي موجب شده تا خانواده ها در زمان آغاز سال تحصيلي توانايي استفاده و خريد کالاهاي ديگر را ندارند.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1391ساعت 15:8  توسط نوابی  | 

م
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1391ساعت 15:7  توسط نوابی  |